تبليغاتX






الهی عظم البلاء و برح الخفاء وانکشف الغطاء و ضاقت الارض و منعت السماء و الیک یا رب المشتکی و علیک المعول فی الشدة و الرخاء اللهم صل علی محمد و آله الذین فرضت علینا طاعتهم فعرفنتنا بذلک منزلتهم ففرج عنا بحقهم فرجا عاجلا کلمح البصر او هو اقرب من ذلک یا محمد و یا علی یا علی و یا محمد انصرانی فانکما ناصرای واکفیانی فانکما کافیای یا مولای یا صاحب الزمان الغوث الغوث الغوث ادرکنی ادرکنی ادرکنی




نیایش
نیستم ناخوانده ای صاحب عطا "آشنایم آشنایم آشنا"آن قدر در میزنم این خانه را "تا ببینم روی صاحبخانه را

راو نیاز عاشقانه


از زبان ذوالنون حکایت شده که می گفت : در حال طواف بودم که دیدم شخصی به پرده کعبه چسبیده و گریه می کند و در میان گریه اش میگوید :


من بلایم را از غیر تو پوشیده ام و تمام رازهایم را برای تو هویدا ساخته ام و از غیر تو به تو مشغول شدم . در شگفتم از کسی که تو را بشناسد و تو را فراموش می کند و تعجب می کنم از کسی که محبت تو را چشیده و از تو دست بردارد ...


پس خودش را در مورد خطاب قرار داده و گفت :


مهلتت داد برنگشتی ، سرت را پوشاند شرم نکردی و لذت و حلاوت مناجاتش را از تو گرفت ناراحت نشدی . سپس گفت عزیز من چرا در آن هنگام که در پیش تو حاضر می شوم چرت مرا فرا می گیرد ؟ و چرا شیرینی مناجات خودت را از من می گیری ؟


چرا ؟ ای نور دیده من ! چرا؟



لينك ثابت نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:31 توسط ..:: بهمن راوندي ::..

  به عشق محبوب بنویس 

 

یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط نقل می کند که من منشی یک تجارتخانه بودم ، ایشان روزی تشریف آوردند و به حقیر فرمودند :

این دفاتر را برای که می نویسی ؟

عرض کردم برای استادم

فرمود: اگر در این دفاتر اسم خود را درج کنی استاد ایراد می گیرد یا نه؟

گفتم حتما ایراد می گیرد .

سپس فرمود :

این پارچه را که متر می کنی باری چه کسی متر می کنی برا ی خودت یا برای استاد ؟

عرض کردم برای او

سپس فرمودند : فهمیدی ؟

عرض کردم خیر .

فرمود :

فرهاد هر کلنگی را که میزد می گفت شیرین و غیر معشوق خود ذکری نداشت . این دفتر را به عشق محبوب بنویس ! پارچه را به باد او متر کن ! در این صورت همه این ها مقدمه وصل است ، حتی نفس هایی که می کشی به یاد او بکش !



لينك ثابت نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:24 توسط ..:: بهمن راوندي ::..

دعا سلاح مومن است و دفع بلا



لينك ثابت نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:53 توسط ..:: بهمن راوندي ::..

شخص با سخنش سنجیده و با عملش استوار می شود



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 1:10 توسط ..:: بهمن راوندي ::..

خدای من !

چقدر پاک و شیرین است طعم محبت تو و من تا به حال نچشیده بودم ...

و چه گواراست شراب قرب انس تو و من ننوشیده بودم ....

دیگر دوری بس است مرا !

مرا به دامان مهر خود پناه ده .




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:5 توسط ..:: بهمن راوندي ::..

ما به دنبال چه هستیم و به کجا می رویم ؟ .....

یا عیسی تا کی چشم به راه باشم و پیگیری کنم و مردم به سوی من باز نگردند ....

اگر روی گردانان از من می دانستند که من چگونه به آنان مشتاقم و در انتظار توبه و

بازگشت آنانم هر آینه از شوق . جان می سپردند و بندهای بدنشان از هم گسیخته

 می شد .....

 

رساله لقاءالله




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:1 توسط ..:: بهمن راوندي ::..

نجوا كنندگان در هر جا و در هر شرايطى باشند خدا با آنهاست. بنابراين، بر اساس

اين اصل كه خدا با همه ما در همه شرايط هست، توهم مى‌شود هنگامى كه ما بر

بلندى صعود مى‌كنيم، در كبريايى با خدا شريك شده‌ايم، از اين رو براى نفى اين توهم

تكبير مى‌گوييم و تكبير بدين معناست كه خدا منزه است از اين كه در كبريايى شريك

داشته باشد. همچنين هنگامى كه هبوط مى‌كنيم، توهم مى‌شود كه خداى

سبحان نيز هبوط مى‌كند! پس براى زدودن اين توهم نيز در حال نزول، سبحان الله

مى‌گوييم.




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 15:17 توسط ..:: بهمن راوندي ::..

شنیدن ذكر جمادات

استاد محمدعلی مجاهدی حكایت كردند:

زمانی كه آقای مجتهدی به قم آمده بودند انس عجیبی به كوه خضر و مسجد جمكران داشتند تا اینكه در

یكی از سالها تصمیم گرفتند یك اربعین، ده روز قبل از ماه مبارك رمضان تا آخر ماه، در كوه خضر بیتوته

كنند.

در آن ایام دوستان آقا كمتر توفیق زیارت ایشان را پیدا می‌كردند مگر افراد نادری چون مرحوم حاج میرزا

تقی زرگری كه از اوتاد و ابدال و بسیار مورد محبت آقای مجتهدی بودند.

مرحوم حاج میرزا تقی می‌گفتند:

 یك روز چند نان مخصوص ( كسمه ) برای آقای مجتهدی تهیه كرده و قبل از افطار به طرف

كوه خضر به راه افتادم، در آن موقع جاده قدیم كوه به صورت خاكریز و مارپیچ بود و بالا رفتن از

آن بسیار صعب و دشوار، مخصوصاً برای افراد مسنی چون من.

بعد از اینكه مقدار كمی از راه طی كردم پاهایم توان خود را از دست داده و اصلاً نمی‌توانستم قدمی

بردارم، كمی بر روی زمین نشستم، آنگاه تصمیم گرفتم برگردم، چون راه باقی مانده تا محل بیتوته آقای

مجتهدی خیلی بیشتر از راهی بودم كه طی كرده بودم.


در این فكر بودم كه ناگهان شنیدم آقای مجتهدی با صدای بلند فریاد می‌زنند؛

آقا میرزا تقی! یاعلی بگو، یك یا علی بگو و بالا بیا!

با كمال تعجب به اطراف خود نظر كردم ولی كسی را ندیده و مشكوك شدم!!


در این موقع مجدداً صدای آقا بگوشم رسید كه فریاد می‌زدند :

آقا میرزا تقی! از مولا مدد بگیر، یك یا علی! بگو و بالا بیا.

فاصله من با ایشان خیلی زیاد بود ولی مرا با طناً دیده بودند و صدا می‌زدند، به هر حال بنابر فرمایش

ایشان یك یا علی! گفتم كه برخیزم، یكمرتبه متوجه شدم گویا دو نفر زیر بغلهایم را گرفته‌اند و چند لحظه

بیشتر طول نكشید كه نزد ایشان بودم!

سپس ایشان با كمی از همان نان مخصوص افطار كردند و با هم مشغول به صحبت شدیم، از جمله به

ایشان عرض كردم:


اینكه می‌گویند ذرات عالم همه لاإله إلا الله می‌گویند، در این موقع هنوز كلامم تمام نشده بود كه

فرمودند:

آقا جان « می‌گویند» خیر، همین الآن مشغول به گفتن هستند بشنوید آقا میرزا!

هنگامی كه به اطراف نگاه كردم، كوه و سنگ و زمین و آسمان و دشت و دمن همه را یكپارچه در ذكر لا

إله إلا الله دیدم كه با شنیدن آن طاقت نیاوردم و بی هوش گشتم...
 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:28 توسط ..:: بهمن راوندي ::..

اما بعد . من از پشت كردن دنيا به خود و سركشى روزگار بر خود

و روى آوردن آخرت به سوى خود ، دريافتم كه بايد در انديشه

خويش باشم و از ياد ديگران منصرف گردم و از توجه به آنچه

پشت سر مى‏گذارم باز ايستم و هر چند ، غمخوار مردم هستم ،

غم خود نيز بخورم و اين غمخوارى خود ، مرا از خواهشهاى نفس

بازداشت و حقيقت كار مرا بر من آشكار ساخت و به كوشش و

تلاشم برانگيخت كوششى كه در آن بازيچه ‏اى نبود و با حقيقتى

آشنا ساخت كه در آن نشانى از دروغ ديده نمى ‏شد . تو را

جزئى از خود ، بلكه همه وجود خود يافتم ، به گونه ‏اى كه اگر به

تو آسيبى رسد ، چنان است كه به من رسيده و اگر مرگ به

سراغ تو آيد ، گويى به سراغ من آمده است . كار تو را چون كار

خود دانستم و اين وصيت به تو نوشتم تا تو را پشتيبانى بود ،

خواه من زنده بمانم و در كنار تو باشم ، يا بميرم .

تو را به ترس از خدا وصيت مى كنم ، اى فرزندم ، و به ملازمت

امر او و آباد ساختن دل خود به ياد او و دست زدن در ريسمان

او . كدام ريسمان از ريسمانى كه ميان تو و خداى توست ،

محكمتر است ، هرگاه در آن دست‏زنى ؟

دل خويش به موعظه زنده دار و به پرهيزگارى و پارسايى بميران

و به يقين نيرومند گردان و به حكمت روشن ساز و به ذكر مرگ

خوار كن و وادارش نماى كه به مرگ خويش اقرار كند . چشمش

را به فجايع اين دنيا بگشاى و از حمله و هجوم روزگار و كژ تابيه

اى شب و روز برحذر دار . اخبار گذشتگان را بر او عرضه دار و از

آنچه بر سر پيشينيان تو رفته است آگاهش ساز . بر خانه‏ ها و

آثارشان بگذر و در آنچه كرده ‏اند و آن جايها ، كه رفته ‏اند و آن

جايها ، كه فرود آمده ‏اند ، نظر كن . خواهى ديد كه از جمع

دوستان بريده ‏اند و به ديار غربت رخت كشيده ‏اند و تو نيز ، يكى

از آنها خواهى بود . پس منزلگاه خود را نيكو دار و آخرتت را به

دنيا مفروش و از سخن گفتن در آنچه نمى‏شناسى يا در آنچه بر

عهده تو نيست ، بپرهيز و در راهى كه مى ‏ترسى به ضلالت

كشد ، قدم منه . زيرا باز ايستادن از كارهايى كه موجب ضلالت

است ، بهتر است از افتادن در ورطه ‏اى هولناك . به نيكوكارى امر

كن تا خود در زمره نيكوكاران در آيى . از كارهاى زشت نهى

بنماى ، به دست و زبان ، و آن را كه مرتكب منكر مى‏شود ،

بكوش تا از ارتكاب آن دور دارى و در راه خدا مجاهدت نماى ،

آنسان ، كه شايسته چنين مجاهدتى است . در كارهاى خدايى

ملامت ملامتگران در تو نگيرد . و در هر جا كه باشد ، براى خدا ،

به هر دشوارى تن در ده و دين را نيكو بياموز و خود را به تحمل

ناپسندها عادت ده و در همه كارهايت به خدا پناه ببر . زيرا اگر

خود را در پناه پروردگارت در آورى ، به پناهگاهى استوار و در پناه

نگهبانى پيروزمند در آمده ‏اى . اگر چيزى خواهى فقط از

پروردگارت بخواه ، زيرا بخشيدن و محروم داشتن به دست

اوست . و فراوان طلب خير كن و وصيت را نيكو درياب و از آن رخ

بر متاب . زيرا بهترين سخنان سخنى است كه سودمند افتد و

بدان كه در دانشى كه در آن فايدتى نباشد ، خيرى نباشد و

علمى كه از آن سودى حاصل نيايد ، آموختنش شايسته نبود .

اى فرزند ، هنگامى كه ديدم به سن پيرى رسيده ‏ام و سستى و

ناتوانيم روى در فزونى دارد ، به نوشتن اين اندرز مبادرت ورزيدم و

در آن خصلتهايى را آوردم ، پيش از آنكه مرگ بر من شتاب آورد و

نتوانم آنچه در دل دارم با تو بگويم . يا همانگونه كه در جسم فتور

و نقصان پديد مى‏آيد ، در انديشه‏ام نيز فتور و نقصان پديد آيد . يا

پيش از آنكه تو را اندرز دهم ، هواى نفس بر تو غالب آيد و اين

جهان تو را مفتون خويش گرداند . و تو چون اشترى رمنده شوى

كه سر به فرمان نمى ‏آورد و اندرز من در تو كارگر نيفتد . دل

جوانان نوخاسته ، چونان زمين ناكشته است كه هر تخم در آن

افكنند ، بپذيردش و بپروردش . من نيز پيش از آنكه دلت سخت و

اندرزناپذير شود و خردت به ديگر چيزها گرايد ، چيزى از ادب به تو

مى ‏آموزم . تا به جدّ تمام ، به كارپردازى و بهره خويش از آنچه

اهل تجربت خواستار آن بوده ‏اند و به محك خويش آزموده ‏اند ،

حاصل كنى و ديگر نيازمند آن نشوى كه خود ، آزمون از

سرگيرى . در اين رهگذر ، از ادب به تو آن رسد كه ما با تحمل

رنج به دست آورده ‏ايم و آن حقايق كه براى ما تاريك بوده براى تو

روشن گردد .

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 18:48 توسط ..:: بهمن راوندي ::..

وَ رُئِيَ عَلَيْهِ إِزَارٌ خَلَقٌ مَرْقُوعٌ فَقِيلَ لَهُ فِى ذَلِكَ فَقَالَ :

يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ وَ يَقْتَدِى بِهِ الْمُؤْمِنُونَ إِنَّ الدُّنْيَا وَ

الْآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَ سَبِيلَانِ مُخْتَلِفَانِ فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَ

تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَ عَادَاهَا وَ هُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ

مَاشٍ بَيْنَهُمَا كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ وَ هُمَا بَعْدُ ضَرَّتَانِ .

 

و درود خدا بر او : (پيراهن وصله دارى بر اندام امام بود شخصى

پرسيد چرا پيراهن وصله دار مى پوشى ؟)

فرمود : دل با آن فروتن ، و نفس رام مى شود و مؤمنان از آن

سرمشق مى گيرند .

دنياى (حرام) و آخرت ، دو دشمن متفاوت ، و دو راه جداى از

يكديگرند ، پس كسى كه دنيا پرست باشد و به آن عشق ورزد ،

به آخرت كينه ورزد و با آن دشمنى خواهد كرد.

و آن دو همانند شرق و غرب و انسانى هستند كه بين اين دو راه

 مى رود ، هرگاه به يكى نزديك شود از ديگر دور مى گردد ، و آن

دو همواره به يكديگر زيان رسانند.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 18:38 توسط ..:: بهمن راوندي ::..

: نويسنده وبلاگ
بهمن راوندی
: آيدي من
b.ravandi@gmail
: آدرس وبلاگ
WWW.neayayesh.BLOGFA.COM
: با تشکر از
ع - ت
: سایت استاد
www.tazohoor.ir
در ضمن نظر در مورد وبلاگ يادتون نره
بازم به وبلاگ من سر بزنيد
* التــمـــــاس دعــــا *